مسعود بن عبد الله شيراز ى ( بابا ركنا )

159

نصوص الخصوص فى ترجمة الفصوص ( فارسى )

كند ؛ چنان كه در اين فصّ به تو نمودم كه : اول - حكم جمع بود . دوم - مرتبهء وهب . و سوم - عالم تنزيه به اثبات صفات كمالات ايجابيّه . و چهارم - به نفى نقايص سلبيّه از جناب الهيّه . و اين ضعيف در هر فصّى به جاى خود مناسب گويد به أقصر عبارت و أوجز اشارت . إن شاء اللّه العزيز . و از آن جمله اينكه : بدانى كه : « نفث » از روى لغت ، ارسال نفس است به آسانى ، و اخراج آن از مخرج حرف « ثاء » « 12 » و نفخ ، عبارت از آن است و بطريق مجاز و [ استعارت « 13 » ] در معنى « القاء » استعمال كنند . و شيث در لغت عبرانى معنى وى « هبة اللّه » است و چون آدم - ع - از مفارقت هابيل متألّم شد ، از حضرت وهّابى حقّ موهبتى طلبيد كه تسكين توجّع فقدان هابيل را به آن حاصل آيد « 14 » . حق - عزّ اسمه - شيث را - ع - از محض وهب ، او را عطا فرمود ؛ و او را مظهر مفصّل آنچه در آدم مجمل بود ، گردانيد . لاجرم مبدئيّت « 15 » و موجديت [ كه نتيجهء وهّابى و جوادى بود ] در وى بظهور آمد . و چون شيث - ع - مظهر تجلّى جودى بود ، هر چه او را حاصل شد ، از محض عطا بود . از اين سبب شيخ - قدّس سرّه - در اين فصّ ابتدا به بحث عطايا و تحقيق اقسام آن كرد ؛ و آن را تنزيل كرد به مواهبى كه : از حضرت جود حق تعالى به وى متواصل گشته به بثّ نفس رحمانى ، كه « نفث » تعبير از آن معنى است . و از اينجا بايد كه تعقّل اين معنى كنى كه : ارباب علوم روحانيّه ، و اصحاب عزايم و افسون و نيرنجات حكميه ، و اهل معارف و اسماء و حروف و دعوات شرعيّه چرا بعد از قرائت و تلفظ ، و اعمال مخصوصه ، بهر يك درمىدمند در آن مقروء عليه يا معمول

--> ( 12 ) - ن : حرف « فاء » ( ت ) / حرف « ثاء » ( ش ) / نسخه ( ك ) مهم است . ( 13 ) - ن : است كه بطريق مجاز و عبارت در معنى ( ك ) . ( 14 ) - ن : هابيل او را حاصل آيد ( ش ) . ( 15 ) - ن : لاجرم مبتدئيت و موجديت ( ك ) .